باورهای شیعی در سقوط بغداد

تاریخ سقوط خلافت عباسی و ورود مغولان به بغداد و اندیشه های شمنی آنها و دیدگاههای آنان نسبت به خلافت کاملا بر پایه باور مغولان به این بود که خلیفه باید ایل (حکمبر)  آنها باشد و همچنین مغولان پیرو یک باور شمنی، خود را نیروهای عذاب می دانستند که برای سرکوب خلیفه می روند. حتی پس از آنکه نامه خلیفه در همدان به هلاکو رسید که حاضر است باجگزار باشد هلاکو گفت که دیگر دیر شده،چه آنکه  بی ادبی قبلی خلیفه نسبت به خودش را در نامه اولیه به یاد می آورد. اما شایسته است ذکر شود مغولان و هلاکو اصلا خودشان را کافر نمی دانستند. با تشکر از دوستانی که وارد بحث شدند. به نظر می رسد برداشتی شیعی صورت گرفته و احتمالا مربوط به داستانسرایی هایی است که پس از فتح بغداد شکل گرفته است از طرف دو طیف شیعه وسنی که این رفتار در میان هر دو بعدها رسم شد، چرا که با سقوط بغداد سنی بین دو طرف بحثهای زیادی در سطح عوام پیش آمد و به سطح خواص هم رسید. هلاکو و مغولان با مفهوم کافر به این معنی اصلا آشنا نیستند و خودشان را بر مبنای اعتقادات شمنی ماموران عذاب آسمان می دانند. از سوی دیگر او اصلا غیر از ترکی مغولی زبانی نمی داند و با مفاهیم دینی آشنا نیست و هرگز هم مغول پایه قدرتش را بر باورمند کردن اعتقادی شهروندان نگذاشت بلکه صرفا مفهوم سیاسی ایل مطرح می شد که معنای اعتقادی نداشت. اینکه می گوییم هلاکو بر اساس پیشگویی احتمالی امام علی حمله را یقینی کرد گفتاری شیعی برای مشروع دانستن سقوط عباسی است، و اینکه خان مغول به این حرف هم گوش میدهد با آنکه اساسا مسلمان نیست خودش جای صحبت دارد. حال آنکه هلاکو در همدان قصدش برای حمله جدی بود. یک نکته اینکه اساسا از زمان سقوط بغداد تا مدتها نوشته متقن تاریخی نوشته نشد و هر کسی به دلخواه خودش این حمله را توجیه کرد.بنده یقین دارم اگر مستند سازان و تاریخ نویسان بیطرف عراقی دست به کار نشوند و با بررسی اسناد،علت سقوط صدام را به تاریخ نکشند سالهای آینده همین اتفاقی که در سقوط عباسی افتاد اینجا هم بیافتد یعنی دو گفتمان شیعی و سنی در علت سقوط صدام و البته هر کدام به سود خود تاریخ خواهد نوشت. از آنجایی که شیعیان، ایرانی ها و کردهای عراق بیشترین سود را از سقوط صدام بردند، از همین الان می توان حدس زد که تاریخنگاران دو طرف چه خواهند نوشت.
به هر طریق درباره حمله هلاکو به بغداد چند دقت را مدنظر بفرمایید
1مفهوم اساسی ایل که در فرهنگ مغولی اصلی ترین اندیشه سیاسی بود نه تنها در تمامی دوران مغول ادامه یافت که به عثمانیان هم به ارث رسید و آنها این موضوع را با سنت غزا به هم آمیختند و بدین سان حق آن را یافتند تا امیرنشینهای ترک همجوار حمله کنند
2 هلاکو در مرکز پرورش سلاطین مغول یعنی جایی در مغولستان پرورش یافت و یاسای چنگیزی همان قانون اساسی آنها بود که می بایست همه جا بر مبنای آن عمل می کردند و آموزشهای باورهای دین های سرحدات فتح شده هنوز برای شاهزادگان باب نشده بود
3با جاگیری مغولان در ایران در اواخر هلاکو و پس از سقوط بغداد،   رفته رفته ارتباط خانهای مغول با مسلمانان به دلیل انتخاب پایتختی در دل مسلمانان یعنی سلطانیه و تعیین وزرایی از میان اهل اسلام، بیستر شد و با درگیری های درونی خانهای مغول با یکدیگر و از دست دادن قدرت حداکثری، برای همراه کردن مسلمانان با خود ، نخستین بار برخی از خانهای مغول مسلمان شدند. در واقع این کار هم بیشتر تلاش برای حفظ حکومت بود نه کاری در راستای باور به اسلام. این در حالی بود که هلاکوی فاتح نیازی به این رفتار سیاسی نداشت.

قم-20آذر95


منبع این نوشته : منبع
هلاکو ,مغول ,بغداد ,مغولان ,حمله ,خلیفه ,سقوط صدام ,سقوط بغداد ,خانهای مغول ,سقوط عباسی